قابلمه
بعضی واژه ها آدم را به فكر وامی دارند هم شكل اين واژ ه ها و هم طرز بيانشان . نمی دانم برای شما هم پيش آمده كه توی نخ يك واژه برويد؟ امروز در آشپزخانه
نشسته بودم و داشتم غذايی لذيذ می خوردم، با نگاهم از قابلمه تشكر می كردم و از بودنش و سودی كه به ما می دهد ، خرسند. اين ادامه داشت تا رسيد به نقطه ای كه ذهنم كامل اسير قابلمه شد. رفتم تا دوردست های تاريخ و پيدايش قابلمه؟ راستی كسی در مورد تاريخ پيدايش و گسترش قابلمه چيزی می داند؟ واژه قابلمه تركی است ؟ از كجا وارد زبان ما شده؟ اصلا تا حالا به اهميت قابلمه فكر كرده ايد( می دانم فكر می كنيد خل شده ام و به خود می گوييد اين خراب شده ما چه چيزش معلوم است كه تاريخ قابلمه اش مشخص باشد). اگر دقيق فكر كنيد می فهميد كه وجود قابلمه ، هم از شاه و هم از خمينی برای ما مهم تر بوده و هست. اين دو تن با رژيم های استبدادی و انسان كششان، شكم ها را به گرسنگی سوق داده اند و يا اصلا شكم ها را دريده اند . اما قابلمه شكم ها را سير كرده و لذت زندگی را در وجود ما دميده است . چه ايرانی است كه ته ديگ برنج را از خمينی و شاه بيشتر دوست نداشته باشد؟ هست كسی ؟ اگر بخواهم از فوايد قابلمه بگويم كه مثنوی هفتاد من خواهد شد. بقيه ماجرا را به خودتان می سپارم و اميدوارم كه از آن نيروی بسيار بزرگی كه در نهاد آدمی است( و ما ايرانيان به ندرت از آن استفاده می كنيم) يعنی نيروی پرسش نهادن در برابر همه چيز و همه كس سود برده و در مورد تمام چيزها كمی ژرف تر بيانديشيد تا درجه خوبی و بدی آنها برايتان روشن تر شوند. قابلمه كه كمترينه آنها است می تواند جهانی پرسش بيافريند. فكر كنيد به اين نادان های مرتجعی كه دارند تاريخ معاصر ايران در بند را رقم می زنند و ببينيد كه چند ميليارد پرسش در ذهن تان شكل می گيرد. البته اگر ذهنتان در اراده خودتان باشد و آن را با خرافات و مذهب و ايدئولوژی تسخير نكرده باشند. در يك كلام شبان خود باشيد نه رمه شبانی ديگر.
این مطلب را پیشتر در پرسش پرشین بلاگ نوشته بودم که پاسخ های جالبی هم گرفتم. بروید و بخوانید.
0 نظرات:
ارسال یک نظر